فرشته:اقای استرابی در این همایش قراره نکات کارشناسی کنکور ارائه بشه ساعت ۱۰ شروع میشه ساعت۲ برمیگردیم...
شیما:(ساعت۳)بابام گفت چرا زود برگشتی با هم میرفتین یه نهار هم میخوردین. میگم ما که از این همایشه چیزی نفهیدیم کاش بیشتر تو کافی نت میموندیم نه؟
مستمر
خدا پدر این استاد مطهری رو بیامرزه که با شهادتش باعث شد که ما نمره های مستمرمون تضمین بشه( روحش شاد و یادش گرامی).
تا میتوانی تقلب کن-درس خواندن هنر نمیباشد
"زمانه عوض شده" این حرفی بود که من همیشه وقتی کم میاوردم به خانواده ام میزدم اما دیروز وقتی در کنار دومی ها امتحان دادم فهمیدم که این زمانه تغییر نمیکنه این ما هستیم داریم پرروتر میشیم ولی پرویی این کوچکترها مثال زدنیه
سال دومیه راست راست برگشته به من میگه از روی بغل دستیت بخون به من بگو....
والا زمان ما کسی جرات نداشت سر امتحان نفس بکشه چه برسه به این که درخواست نامشروع از بزرگترش داشته باشه...
اما حالا این فرشته تنها عوض شده یکسال بزرگ شده و نگاهش بعد این مدت به زندگی عوض شده دیگه نه تنهاست نه از دست کسی ناراحته و نه با کسی قهره. میخواد با همه آشتی کنه با هر کسی که ناراحتش کرده با هر کسی که اذیتش کرده میخواد یه دستی به غبار دلش بکشه و تمام دلخوری هارو به گذشته بسپره و به آینده روشن فکر کنه میخواد تازه فکر کنه تازه بنویسه و دوباره به همه لبخند بزنه.
اون فرشته تنها رفت و جاش یه فرشته شاد اومد که می خواد خودش رو برای مقابله با همه مشکالات اماده کنه.فرشته ایی که هیچ چیزی ناراحتش نمیکنه و فرشته ایی که میخواد واقعا فرشته باشه...
اون حرفای قدیمی رو میریزم دور و فراموششون میکنم و دوباره مینویسم از خودم از اطرافم و از موفقیت هام از کسانی که دوستشون دارم و از کسانی که برام اهمیت دارن و به خاطرشون زندگی میکنم
این آخرین پست فرشته تنها خواهد بود و فرشته به جمع تمام فرشته های آسمون خدا می پیونده.فرشته تنها میره و یه فرشته جدید و امیدوار به زندگی با یه قلم جدید شروع به حکایت نویسی میکنه
پس اسم مطالبم رو عوضمیکنم و" محرمانه" های خودم رو شروع میکنم به نوشتن...
تنها کاری که میبایست انجام دهی
داشتن عقیده راصخ برای صعود است
برای عبور تو هیچ رودی عریض نیست
به تنها چیزی که نیاز داری اینست که باورش کنی
و سپس خواهی دید...
که صبح فرا خواهد رسید
و همه روزها به واسطه تابندگی خورشید وجود دارند
پس تمام ترسهایت را ...
به من واگذار کن
تنها می خواهم تو ببینی
برای تو ابری خواهم شد در آسمان
و به شکوه هایت گوش خواهم داد
هتگامی که مرا فرا می خوانی صدایت را خواهم شنید
و هنگامی که نا امید هستی من اینجا هستم
مهم نیست که چقدر دور هستی
من نزدیک هستم
تفاوتی ندارد که چه کسی هستی
من فرشته تو هستم
قطره اشکت را دیدم
وصدای گریه ات را شنیدم
تنها چیزی که نیاز داری فرصت است
مرا جستو کن و خواهی فهمید
که همه چیز داری اما همچنان تنها هستی
مجبور نیستم اینگونه باشم
بگذار روزی بهتر به تو نشان دهم
و سپس خواهی دید
چگونه میتوانم تو را ببینم
من فرشته تو هستم
و هنگامی که زمان مواجه شدن با طوفان فرا می رسد
من درست در کنارت خواهم بود
مرحمت خدا ما را ایمن و گرم نگاه خواهد داشت
و میدانم که زندگی خواهیم کرد
و هنگامی که اینگونه به نظر میرسد
که پایان کار نزدیک است
از مبارزه جسورانه دست مکش
تنها به آسمان هایی که در دور دست هستند اعتماد کن
حکایت عمران صلاحی...
|
|
|
|
به نقل از يكي از دوستان آقاي صلاحي : «عمران صلاحي ساعت 4 عصر ديروز 11 مهر ماه با احساس درد در قفسه سينه راهي بيمارستان كسري شد و از آنجا به بيمارستان توس منتقل شد و در بخش "سي.سي. يو" بستري شد.»
وي افزود: «شب گذشته پزشكان از بهبود وضعيت وي قطع اميد كردند و بعد از اذان صبح اين هنرمند از دنيا رفت.» عمران صلاحي در سال 1325 در اميريه تهران به دنيا آمد. سال 1340 اولين شعر خود را در مجله اطلاعات كودكان به چاپ رساند. در سال 45 همكاري با هفتهنامه طنز «توفيق» را آغاز كرد و در همانجا با پرويز شاپور آشنا شد. وي در سال 49 كتاب «طنزآوران امروز ايران» را با همكاري بيژن اسديپور منتشر كرد كه مجموعهاي از طنزهاي معاصر بود. صلاحي سپس در سال 1352 به استخدام راديو درآمد و تا سال 75 كه بازنشسته شد به اين همكاري ادامه داد. او همچنين سالها همكار شوراي عالي ويرايش سازمان صدا و سيما بود. در سال 1367 انتشار صفحه طنز «حالا حكايت ماست» را در ماهنامه دنياي سخن آغاز كرد و با نام مستعار «ع. شكرچيان» تا پايان انتشار، اين نشريه را همراهي كرد. او از بدو انتشار هفتهنامه گلآقا در سال 1369 با موسسه گلآقا همكاري كرد كه اين همكاري تا امروز در ماهنامه گلآقا همچنان ادامه داشت. گريه در آب (53)، قطاري در مه (55)، ايستگاه بين راه (56)، پنجره دان داشگلير (61)، روياهاي مرد نيلوفري (70)، شايد باور نكنيد (74)، يك لب و هزار خنده و حالا حكايت ماست (77)، آي نسيم سحري، ناگاه يك نگاه، ملانصرالدين، از گلستان من ببر ورقي و باران پنهان(79)، هزار و يك آينه (80) و ... از جمله آثار او در زمينه شعر و طنز است. پيكر عمران صلاحي ساعت 9 صبح (13 مهرماه) از مقابل بيمارستان توس تشييع شد تا در قطعه هنرمندان بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شود.
خیلی وقت بود که از رسانه ها دور شده بودم تلوزیون رادیو وحتی اینترنت را هم کنار گذاشته بودم .بعد یک هفته مسعود بودکه این خبر رو به من داد واقعآ تکان دهنده بود فکر میکنم هر کسی که با این استاد اشنا بود از شنیدن این خبر کاملا متآثر شد.کی فکرش رو میکرد که عمران صلاحی (کسی که باعث تحولی نو درطنز نویسی ایران کرده بود )با ما این گونه خداحافظی کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واین گونه است که عزیزان رفتنی اند...
|
ومن به احترام این استاد عزیز تمام مطالب وبلاگم را ثبت موقت کردم ...
توضیح مختصر:
حالا حکایت ماست
عمران صلاحی بعد از انقلاب طنز را جدی تر گرفت. شاید بشود گفت که تنها کسی که طنز را با منش روشنفکرانه جدی گرفت و کار طنز این چنینی کرد، عمران صلاحی بود. کارش در ستون« حالا حکایت ماست» بی نظیر است. گاهی شوخی هایش خواننده را از خنده منفجر می کند. از آنهایی است که وقتی در تنهایی به آن فکر می کنی از خنده منفجر می شوی. قطعه کوتاهی که درباره شعر « دف دف» رضا براهنی نوشته است، از نظر طنزنویسی شاهکار است. عمران تقریبا در همه دوران بعد از انقلابش کارهای درخشانی داشته است.


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بنام اون...
میدونم خیلی وقت بود که آپ نشده بودم ببخشید دیگه
خلاصه شرمنده یه خورده زیاد سرم شلوغ بود نتونستم
بیام به شما عزیزانم سر بزنم.![]()
خوب از تعارف کم می کنم و می رم که داشته باشم
اولین مطلبم رو:
یه آقایی هست به اسم منصور ضابطیان این آقا کتابهایی
دارن با عنوان های 1-اگر یک سوسمار بودیم.2-اگر یک
زرافه داشتیم.
اگر بخوام یه توضیح مختصر در مورد کتاب بدم اینه که من
فکر می کنم که این آقا یه خبرنگاراست(شاید) با چندین
تن از بازیگر ها - نویسنده ها - خوانندها - شاعرها و
خلاصه هر کسی که دم دستش اومده مصاحبه کرده و
یه سوال مشترک رو از همشون پرسیده خوب زیاد
توضیح نمی دم چون خودمم حوصله خوندن مطالب
طولانی وبلاگها رو ندارم...
آیدین آغداشلو(نقاش و گرافیست)
آیا می دانید تفاوت تمساح و سوسمار در چیست؟
تمساح قاعدتآ باید حیوان جدی تر و مخوف تری باشد.در ذهنم سوسمار حیوانکوچکتر اما زرنگ تری است.
صرف نظر از این تفاوتاگر تمساح یا سوسمار بودید چه
کسی را می خوردید؟
یک با ر یک کاریکاتور دیدم که در ان دوتا سوسمار داشتند یکی از پهلوان های زره پوشیده قرون وسطی
را می خوردند.یکی شان به ان یکی می گفت:مواظب این باش چون پوسته اش خیلی سفت ا
ست .مطمئنآ پهلوانان قرون وسطی را نمی خوردم.
احمد رضا احمدی( شاعر)
می دانید تفاوت تمساح و سوسمار در چیست؟
فرقی ندارند هر دوشان "س" دارند.
صف نظر از این تفاوت اگر شما تمساح بودید چه کسی
را می خوردید؟
من بدم می اید من از بچه تنها حیوانی که خوشم می اید بچه انسان است.
راجع به علایقتان نپرسیدم.سوالم این بود که اگر تمساح
بودید چه کسی را می خوردید؟
من حاضر نبودم تمساح یا سوسمار باشم.
مگر دست شماست؟فرض کنید بودید!
خیلی خوب اگر یک روز تبدیل به تمساح شدم مطمئن باش به اولین نفری که تلفن میزنم تویی.
پژمان بازغی(بازیگر)
اگر سوسمار بودی چه کسی ا می خوردی؟
من ادم صلح طلبی هستم مطوئنآ دنبال این بودم که از موقعیت سوسمار بودنم استفاده کنم فقط کسی
را می خوردم که سیرم کند.
رامبد جوان(بازیگر - کارگردان)
آیا می دانی تفاوت یک تمساح و سوسمار در چیست؟
سوسمار کوچکتر از تمساح است.فکر می کنم تمساح ها بلدند نخ دندان بکشنداما سوسمار ها نمی
توانند این کا را بکنند.
صرف نظر از این تفاوت تو اگر تمساح یا سوسمار بودی
چه کسی را می خوردی؟
خیلی ها را...یک سوسمار بی رحم خون اشام می شدمکه در عین حال شاعر هم هستو توتون هم
می جودو حسرت می خودکه چرا نمی تواند به خاطر دست و پای کوچکش کوهنوردی مند.روزهای بارانی
می ود توی برکه وزی لب یکی از ترانه های عصار را زمزمه می کند. عاشق است اما به شدت خونخوار.
بهاره رهنما (بازیگر)
شما می دانید تفاوت یک سوسمار و یک تمساح در
چیست؟
فکر کنم کرک های تنشان فرق دارد.
کرک های تنشان؟مگر سوسمار بچه کفتره که کرک
داشته باشه؟
منظورم فلس هایشان بود.
فلس؟!سوسمار که ماهی نیست.
با با جان منظورم جنس تنان بود . فکر کنم فرقشان در این باشد که یکی شان در مرداب است و یکی
شان در دریا ...نمی دانم من جغرافی ام همیشه ضعیف بوده !
خدای بزرگ...اینها به جغرافی ربطی ندارد.به زیست شناسی مربوط می شود.
(می خندد)
شما اگر سوسمار بودید چه کسی را می خوردید؟
نیکی کریمی را می خوردم!
چرا نیکی کریمی؟
چون هم زیباست و هم با سواد.شاید اگر او را می خوردممی شدم نیکی کریمی سوسمار ها!
خلا صه این اقا با هزار نفر مصاحه کرده و تو کتابش
نوشته مثلآ عصار می خواست از مهران مدیری گاز بگیره
. پیمان قاسم خانی می خواست زنش بهاره رهنما رو
بخوره
.جعفر مدرس صادقی (نویسنده)خودش را می
خواست بخورد
.هوشنگ مرادی کرمانی (عشقولی
مسعود-نویسنده)می خواست که شیر کا کائو و اب
هویج بخوره
.مانا نیستانی (کاریکاتوریست)می رفت و
جنیفر لوپز را می خورد
.
خوب حالا بیایم سراغ شما:
دوستای خوبم شما هم به این دو سوال جواب بدید تا
من با اسم خودتون توی وبلاگم جوابتون را بذارم...
-1فرق تمساح و سوسمار در چیست؟
-2شما اگر تمساح یا سوسمار بودید چه کسی را می
خوردید؟
جواب های خودتون رو تو قسمت کامنت بذارید.(قربانتون
فری تنها)
یافتن ات چه سخت است
هنگامی که با هم هستیم
و گم شدن ات چه دشوار
هنگامی که دوریم از هم
شاید یه روزی من هم عاشق یه خری بشم ولی فعلآ خبری نیست نگران نباشید
پسر ها با دخترها:
1- با اینکه از یک ماه پیش هر روز دوستش بهش خبر می داد اما باز هم قرارشون رو فراموش میکنند.
2- یک ساعت مونده به قرار با تماس طرف وحشت زده از خواب بلند می شوند .
3-به سرعت می چپن تو حموم تا چرک یک ماه رو از خودشون پاک کنند
4- بعد ده دقیقه با نیم وجب حوله دور کمرشون و یه صورت زخم و زیلی بدو بدو از حموم بیرون می ایند .وتو راه اتا قشون حوله از کمرشون می افتد و ناگهان جلو مادرشون شرمنده می شوند
5-به خواهرشون قول یه چیز خوب میدن تا لباسشون چرکشون رو اتو کنه.
6-شلواری که سه ماه می شه نشستن و مخصوص مهمونی شون هست رو می پوشن.
7-لباس نیمه اتو رو از خواهرشون می گیرن و می پوشن .
8- نیم کیلو ژل روی نیم متر مو شون میریزنتا احیانآ وسط حرفشون نره فضا .
9- تو آیینه برای رضای خدا هم نگاه نمی کنند .
10-عین جن زده ها بدون خداحافظی می رن بیرون .
11- بعد سه دقیقه وارفته و شرمنده می آیند خانه و می رن تو اتاق خواهرشون .
12-عذر خواهی و تشکر میکنند واز خواهرشون بیست تومن دستی بدون رسید می گیرن(آخه دیشب تمام دوستانشون رو به شام مفصل دعوت کرده بودن) .
13- شکست خورده از عشقشون به خونه بر میگردن و قرض پول رو بعداز سه ساعت فراموش می کنند .
تقدیم به همه برو بچ عاشق
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
-بازارياب خانم جهت فروش محصولات طبي مخصوص بانوان.
( بدون شرح؟!)![]()
-به دو نفر کارگر ساده و وارد به کار ساندويچي نيازمند است.
(اگر ساده باشند که وارد نيستند)![]()
-به چند نفر کار گر ساده در محيط کاملآ زنانه نيازمنديم(؟!)![]()
-به يک خوانواده با مسکن و ضامن معتبر نيازمنديم.
(شنيده بوديم به يک نامه رسان با موتور و ضامن معتبر نيازمنديم ولي اين يکي را نشنيده بوديم.)
-مغازه معاوضه با اتو مبيل .
(لابد ميخواهند فروشگاه سيار باز کنند.)![]()
-زوج يک خوابه شمال شهر .
-رفوگري جام جهاني .
-سونا...ورزش صبحگاهي با نرخ دولتي لطفآ از درب عقب مراجعه فرماييد.
نظر شما در مورد فصل بهار چیه؟؟؟
شما بیشتر چه فصلی رو دوست دارید؟؟؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دراینجا ممکن است سئوالی برای شما مطرح بشود و بپرسید توی دریا هم حیوانات درنده ای مثل کوسه ها وجود دارند که بدون هیچ دلیلی می پرند به پر وپای ادم. در باره ی اینها چه می فر مایید . اینها که دیگر منبع حرارتی شان همیشه توی اب سرد است .
عرض شود که میان همه قاعده ها استثنا هم وجود دارد . این یک مسئله ساده است .که نمی توان با ان استثنا کل قاعده را زیر سئوال برد . بعضی از جانوران دریایی منبع حرارتی شان به قدری قوی است که اب سرد را هم به نقطه جوش می رساند . در انجا اب سرد است که باید بزند توی اب سرد . البته حالا بعضی ها به قاعده کلی کاری ندارند و چسبیده اند به استثنا ها و به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش می زنند .
![]()
![]()
ماهی ها اصولآحیوانات آرامی هستند . می دانید چرا؟ برای اینکه مدام توی آب سرد قرار دارند و منبع حرارتی شان همیشه خنک است . در عوض جانوران صحرایی رانگاه کنید . هی خواهند ادم را تکه پاره کنند . هی غرش می کنند و هی چنگ و دندان نشان می دهند . علتش همان هوای گرم است و نبودن امکانات برودتی . شیر درنده وقتی آهویی را می بیند منبع حرارتیاش به جوش می آید و می پرد به سر وکول آهوی بیچاره. در ان موقع اگر منبع حرارتی شیر را بزنند تو آب سرد شاید این اتفاق نیافتد و نسل آهوان کمیاب از بین نرود.![]()
![]()
البته در مورد کوسه ها نظر دیگری وجود دارد!!!!!!!!!!!!!!!