تبليغاتX
حالا حکایت ماست...
نام این وبلاگ برگرفته از کتابی با همین نام نوشته" عمران صلاحی "میباشد.
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش ابی باشه
من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه
می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
میخوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری
می خوام برات از اسمون یاسای خوشبو بچینم
میخوام شبا عکس تورو تو خواب گلها ببینم
می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی
امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم
امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم
امشب می خوام رو اسمون عکس چشات رو بکشم
اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم
میخوام تورو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری
یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه
اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن
راستی دلت میاد بری بدون من بری سفر
بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 18:10  توسط فرشته.ح.ل  | 

سلام
من اومدم با كوهي از حرف ولي مجاله گفتن ندارم
كامپيوترمونو پارسال فروختيم و من الان دارم از تو كتابخونه اپ مي كنم
امسال با تمامه مشكلاتي كه داشتم كنكور دادم و قبول شدم رتبم هم شد 14 هزار شايد بگين خيلي وحشتناكه ولي هيچ كدوم از شماها از دردسرايه من خبر ندارين و نخواهين داشت بهر حال برام دعا كنيد كه تهران قبول بشم چون به هيچ وجهي نمي تونم برم شهرستان و غير انتفاعي و شبانه هم نمي تونم برم


+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مرداد1387ساعت 14:19  توسط فرشته.ح.ل  | 

دوستان عزیز سلام از اینکه به من لطف داشتین و برام نظر گذاشتین ممنونم میدونید که وقت سر خاروندن ندارم چون برای کنکور درس میخونم وگرنه به وب همه شما سر میزدم برام دعا کنید درسا خیلی سخته وداره اوله کاری پدرمو در میاره دلم برای همتون تنگ شده وقتی کنکور دادم میام و میگم چی قبول شدم وباز هم کناره شما به وبلاگ نویسی ادامه میدم
+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 22:49  توسط فرشته.ح.ل  | 

بالاخره امتحانای ما هم تموم شد و من به هر بدبختی بود قبول شدم البته نمی خوام جای شک وشبهه باقی بمونه برای همین اینو بگم که معدل دیپلمم 18/08شد وهیچ نمره کمی هم تا حالا به شکر خدا نداشتم. ولی اصلا باورم نمیشد که اینقدر نمره هام خوب بشه چون واقعا امسال امتحانا وحشتناک بود هیچ سالی اینقدر سخت نمیگرفتن معمولا هر سال 3 یا حداکثر 4 امتحانو سخت برگزار میکردن ولی امسال به جز امتحان اول و آخر همه امتحانا بلا استثنا سخت بود یعنی امسال واقعا پدرمونو در آوردن می یکی که سر امتحان فیزیک داشت گریم میگرفت سر امتحان زیست هم که نزدیک بود به خاطر اعتراضم به تصاویر امتحان بیرونم کنن خدا بهم رحم کرد خلاصه مطلب اینکه هیچ کس جز اونایی که سالهای بعد از ما نهایی امتحان میدن مارو درک نمیکنن واقعا باید سر تا پایه مارو طلا بگیرن با این نمرهای قشنگمون
از 16 تیر هم دیگه می خوام بکوب درس بخونم برای کنکور تا یه رشته عالی قبول بشم و فکر کنم دیگه کمتر بتونم به اینترنت و .... سر بزنم. از همین الان حسابی استرس منو گرفته ولم نمیکنه وحشتناک.
خیلی حرفا دلم می خواست بزنم ولی فرصت ندارم باید برم فقط این دم آخر از طراحان سوالات نهایی سوم دبیرستان کمال تشکر رو دارم که اینقدر به فکر ما جوونا بودن که سوالا رو سخت طرح کردن تا هیچ کسی نتونه با معدل بالا قبول بشه خدا اجرتون بده .  
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 تیر1386ساعت 15:36  توسط فرشته.ح.ل  | 

                                                   همایش فرصت برابر

فرشته:اقای استرابی در این همایش قراره نکات کارشناسی کنکور ارائه بشه  ساعت ۱۰ شروع میشه ساعت۲ برمیگردیم...

شیما:(ساعت۳)بابام گفت چرا زود برگشتی با هم میرفتین  یه نهار هم میخوردین. میگم ما که از این همایشه چیزی نفهیدیم  کاش بیشتر تو کافی نت میموندیم نه؟

                                                          مستمر

خدا پدر این  استاد مطهری رو بیامرزه که با شهادتش باعث شد که ما نمره های مستمرمون تضمین بشه( روحش شاد و یادش گرامی).

                                  تا میتوانی تقلب کن-درس خواندن هنر نمیباشد

"زمانه عوض شده" این حرفی بود که من همیشه وقتی کم میاوردم به خانواده ام میزدم اما دیروز وقتی در کنار دومی ها امتحان دادم فهمیدم که این زمانه تغییر نمیکنه این ما هستیم داریم پرروتر میشیم ولی پرویی این کوچکترها مثال زدنیه

سال دومیه راست راست برگشته به من میگه از روی بغل دستیت بخون به من بگو....

والا زمان ما کسی جرات نداشت سر امتحان نفس بکشه چه برسه به این که درخواست نامشروع از بزرگترش داشته باشه...

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 16:31  توسط فرشته.ح.ل  | 

 یکسال با شما بودم با کسایی که حتی یکبار هم ندیدمشون اما اونقدر مهربون بودن که منو به خودم برگردوندن.

اما حالا این فرشته تنها عوض شده یکسال بزرگ شده و نگاهش بعد این مدت به زندگی عوض شده دیگه نه تنهاست نه از دست کسی ناراحته و نه با کسی قهره. میخواد با همه آشتی کنه با هر کسی که ناراحتش کرده با هر کسی که اذیتش کرده میخواد یه دستی به غبار دلش بکشه و تمام دلخوری هارو به گذشته بسپره و به آینده روشن فکر کنه میخواد تازه فکر کنه تازه بنویسه و دوباره به همه لبخند بزنه.

اون فرشته تنها رفت و جاش یه فرشته شاد اومد که می خواد خودش رو برای مقابله با همه مشکالات اماده کنه.فرشته ایی که هیچ چیزی ناراحتش نمیکنه و فرشته ایی که میخواد واقعا فرشته باشه...

اون حرفای قدیمی رو میریزم دور و فراموششون میکنم و دوباره مینویسم از خودم از اطرافم و از موفقیت هام از کسانی که دوستشون دارم و از کسانی که برام اهمیت دارن و به خاطرشون زندگی میکنم

 این آخرین پست فرشته تنها خواهد بود و فرشته به جمع تمام فرشته های آسمون خدا می پیونده.فرشته تنها میره و یه فرشته جدید و امیدوار به زندگی با یه قلم جدید شروع به حکایت نویسی میکنه

پس اسم مطالبم رو عوضمیکنم و" محرمانه" های خودم رو شروع میکنم به نوشتن...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 16:27  توسط فرشته.ح.ل  | 

برای صعود تو هیچ قله ای مرتفع نیست

تنها کاری که میبایست انجام دهی

داشتن عقیده راصخ برای صعود است

برای عبور تو هیچ رودی عریض نیست

 به تنها چیزی که نیاز داری اینست که باورش کنی

و سپس خواهی دید...

که صبح فرا خواهد رسید 

و همه روزها به واسطه تابندگی خورشید وجود دارند

پس تمام ترسهایت را ...  

 

به من واگذار کن

تنها می خواهم تو ببینی

برای تو ابری خواهم شد در آسمان

و به شکوه هایت گوش خواهم داد

هتگامی که مرا فرا می خوانی صدایت را خواهم شنید

و هنگامی که نا امید هستی من اینجا هستم

مهم نیست که چقدر دور هستی

من نزدیک هستم

تفاوتی ندارد که چه کسی هستی

 

من فرشته تو هستم

قطره اشکت را دیدم

وصدای گریه ات را شنیدم

تنها چیزی که نیاز داری فرصت است

مرا جستو کن و خواهی فهمید

که همه چیز داری اما همچنان تنها هستی

مجبور نیستم اینگونه باشم

بگذار روزی بهتر به تو نشان دهم

و سپس خواهی دید

چگونه میتوانم تو را ببینم

 

من فرشته تو هستم

و هنگامی که زمان مواجه شدن با طوفان فرا می رسد

من درست در کنارت خواهم بود

مرحمت خدا ما را ایمن و گرم نگاه خواهد داشت

و میدانم که زندگی خواهیم کرد

و هنگامی که  اینگونه به نظر میرسد

که پایان کار نزدیک است

از مبارزه جسورانه دست مکش

تنها به آسمان هایی که در دور دست هستند اعتماد کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 17:34  توسط فرشته.ح.ل  | 

سالم به دوستان خوب من شش ماهه که من نیومدم امرو ز اومدم که به همه شما عید رو تبریک بگم منتظر همتون هستم  دوستتون دارم باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای.
+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 19:50  توسط فرشته.ح.ل  | 

 

حکایت عمران صلاحی...

 
 
به نقل از يكي از دوستان آقاي صلاحي :‌ «عمران صلاحي ساعت 4 عصر ديروز 11 مهر ماه با احساس درد در قفسه سينه راهي بيمارستان كسري شد و از آنجا به بيمارستان توس منتقل شد و در بخش "سي.سي. يو" بستري شد.»

وي افزود:‌ «شب گذشته پزشكان از بهبود وضعيت وي قطع اميد كردند و بعد از اذان صبح اين هنرمند از دنيا رفت.»

عمران صلاحي در سال 1325 در اميريه تهران به دنيا آمد. سال 1340 اولين شعر خود را در مجله اطلاعات كودكان به چاپ رساند. در سال 45 همكاري با هفته‌نامه طنز «توفيق»‌ را آغاز كرد و در هما‌ن‌جا با پرويز شاپور آشنا شد.

وي در سال 49 كتاب «طنزآوران امروز ايران»‌ را با همكاري بيژن اسدي‌پور منتشر كرد كه مجموعه‌اي از طنزهاي معاصر بود.

صلاحي سپس در سال 1352 به استخدام راديو درآمد و تا سال 75 كه بازنشسته شد به اين همكاري ادامه داد. او همچنين سال‌ها همكار شوراي عالي ويرايش سازمان صدا و سيما بود.

در سال 1367 انتشار صفحه طنز «حالا حكايت ماست» را در ماهنامه دنياي سخن آغاز كرد و با نام مستعار «ع. شكرچيان» تا پايان انتشار،‌ اين نشريه را همراهي كرد.

او از بدو انتشار هفته‌نامه گل‌آقا در سال 1369 با موسسه گل‌آقا همكاري كرد كه اين همكاري تا امروز در ماهنامه گل‌آقا همچنان ادامه داشت.

گريه در آب (53)، قطاري در مه (55)، ايستگاه بين راه (56)، پنجره دان داش‌گلير (61)، روياهاي مرد نيلوفري (70)، شايد باور نكنيد (74)، يك لب و هزار خنده و حالا حكايت ماست (77)، آي نسيم سحري، ‌ناگاه يك نگاه، ملانصرالدين، از گلستان من ببر ورقي و باران پنهان(79)، هزار و يك آينه (80) و ... از جمله آثار او در زمينه شعر و طنز است.

پيكر عمران صلاحي ساعت 9 صبح  (13 مهرماه) از مقابل بيمارستان توس تشييع شد تا در قطعه هنرمندان بهشت زهراي تهران به خاك سپرده شود.
روحش شاد و يادش گرامي باد.


خیلی وقت بود که از رسانه ها دور شده بودم تلوزیون رادیو وحتی اینترنت را هم کنار گذاشته بودم .بعد یک هفته مسعود بودکه این خبر رو به من داد واقعآ تکان دهنده بود فکر میکنم هر کسی که با این استاد اشنا بود از شنیدن این خبر کاملا متآثر شد.کی فکرش رو میکرد که عمران صلاحی (کسی که باعث تحولی نو درطنز نویسی ایران کرده بود )با ما این گونه خداحافظی کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

واین گونه است که عزیزان  رفتنی اند...

روحش قرین رحمت الهی باد...

 


ومن به احترام این استاد عزیز تمام مطالب وبلاگم را ثبت موقت کردم ...


 توضیح مختصر:

 حالا حکایت ماست
عمران صلاحی بعد از انقلاب طنز را جدی تر گرفت. شاید بشود گفت که تنها کسی که طنز را با منش روشنفکرانه جدی گرفت و کار طنز این چنینی کرد، عمران صلاحی بود. کارش در ستون« حالا حکایت ماست» بی نظیر است. گاهی شوخی هایش خواننده را از خنده منفجر می کند. از آنهایی است که وقتی در تنهایی به آن فکر می کنی از خنده منفجر می شوی. قطعه کوتاهی که درباره شعر « دف دف» رضا براهنی نوشته است، از نظر طنزنویسی شاهکار است. عمران تقریبا در همه دوران بعد از انقلابش کارهای درخشانی داشته است.


                                         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 14:7  توسط فرشته.ح.ل  | 

بنام اون...

میدونم خیلی وقت بود که آپ نشده بودم ببخشید دیگه

خلاصه شرمنده یه خورده زیاد سرم شلوغ بود نتونستم

بیام به شما عزیزانم سر بزنم.

خوب از تعارف کم می کنم و می رم که داشته باشم

اولین مطلبم رو:

یه آقایی هست به اسم منصور ضابطیان این آقا کتابهایی

دارن با عنوان های 1-اگر یک سوسمار بودیم.2-اگر یک

زرافه داشتیم.

اگر بخوام یه توضیح مختصر در مورد کتاب بدم اینه که من

فکر می کنم که این آقا یه خبرنگاراست(شاید) با چندین

تن از بازیگر ها - نویسنده ها - خوانندها - شاعرها و

خلاصه هر کسی که دم دستش اومده مصاحبه کرده و

یه سوال مشترک رو از همشون پرسیده خوب زیاد

توضیح نمی دم چون خودمم حوصله خوندن مطالب

طولانی وبلاگها رو ندارم...


آیدین آغداشلو(نقاش و گرافیست)

آیا می دانید تفاوت تمساح و سوسمار در چیست؟

تمساح قاعدتآ باید حیوان جدی تر و مخوف تری باشد.در ذهنم سوسمار حیوان

کوچکتر اما زرنگ تری است.

صرف نظر از این تفاوتاگر تمساح یا سوسمار بودید چه

کسی را می خوردید؟

یک با ر یک کاریکاتور دیدم که در ان دوتا سوسمار داشتند یکی از پهلوان های زره پوشیده قرون وسطی

را می خوردند.یکی شان به ان یکی می گفت:مواظب این باش چون پوسته اش خیلی سفت ا

ست .مطمئنآ پهلوانان قرون وسطی را نمی خوردم.

 


احمد رضا احمدی( شاعر)

 

می دانید تفاوت تمساح و سوسمار در چیست؟

فرقی ندارند هر دوشان "س" دارند.

صف نظر از این تفاوت اگر شما تمساح بودید چه کسی

را می خوردید؟

من بدم می اید من از بچه تنها حیوانی که خوشم می اید بچه انسان است.

راجع به علایقتان نپرسیدم.سوالم این بود که اگر تمساح

بودید چه کسی را می خوردید؟

من حاضر نبودم تمساح یا سوسمار باشم.

مگر دست شماست؟فرض کنید بودید!

خیلی خوب اگر یک روز تبدیل به تمساح شدم مطمئن باش به اولین نفری که تلفن میزنم تویی.

 


پژمان بازغی(بازیگر)

 

اگر سوسمار بودی چه کسی ا می خوردی؟

من ادم صلح طلبی هستم مطوئنآ دنبال این بودم که از موقعیت سوسمار بودنم استفاده کنم فقط کسی

را می خوردم که سیرم کند.


رامبد جوان(بازیگر - کارگردان)

 

آیا می دانی تفاوت یک تمساح و سوسمار در چیست؟

سوسمار کوچکتر از تمساح است.فکر می کنم تمساح ها بلدند نخ دندان بکشنداما سوسمار ها نمی

توانند این کا را بکنند.

صرف نظر از این تفاوت تو اگر تمساح یا سوسمار بودی

چه کسی را می خوردی؟

خیلی ها را...یک سوسمار بی رحم خون اشام می شدمکه در عین حال شاعر هم هستو توتون هم

می جودو حسرت می خودکه چرا نمی تواند به خاطر دست و پای کوچکش کوهنوردی مند.روزهای بارانی

می ود توی برکه وزی لب یکی از ترانه های عصار را زمزمه می کند. عاشق است اما به شدت خونخوار.


بهاره رهنما (بازیگر)

شما می دانید تفاوت یک سوسمار و یک تمساح در

چیست؟

فکر کنم کرک های تنشان فرق دارد.

کرک های تنشان؟مگر سوسمار بچه کفتره که کرک

داشته باشه؟

منظورم فلس هایشان بود.

فلس؟!سوسمار که ماهی نیست.

با با جان منظورم جنس تنان بود . فکر کنم فرقشان در این باشد که یکی شان در مرداب است و یکی

شان در دریا ...نمی دانم من جغرافی ام همیشه ضعیف بوده !

خدای بزرگ...اینها به جغرافی ربطی ندارد.به زیست شناسی مربوط می شود.

(می خندد)

شما اگر سوسمار بودید چه کسی را می خوردید؟

نیکی کریمی را می خوردم!

چرا نیکی کریمی؟

چون هم زیباست و هم با سواد.شاید اگر او را می خوردممی شدم نیکی کریمی سوسمار ها!


خلا صه این اقا با هزار نفر مصاحه کرده و تو کتابش

نوشته مثلآ عصار می خواست از مهران مدیری گاز بگیره

. پیمان قاسم خانی می خواست زنش بهاره رهنما رو

بخوره .جعفر مدرس صادقی (نویسنده)خودش را می

خواست بخورد .هوشنگ مرادی کرمانی (عشقولی

مسعود-نویسنده)می خواست که شیر کا کائو و اب

هویج بخوره.مانا نیستانی (کاریکاتوریست)می رفت و

جنیفر لوپز را می خورد.

 

خوب حالا بیایم سراغ شما:

دوستای خوبم شما هم به این دو سوال جواب بدید تا

من با اسم خودتون توی وبلاگم جوابتون را بذارم...

-1فرق تمساح و سوسمار در چیست؟

-2شما اگر تمساح یا سوسمار بودید چه کسی را می

خوردید؟

جواب های خودتون رو تو قسمت کامنت بذارید.(قربانتون

فری تنها)

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 9:12  توسط فرشته.ح.ل  | 

شما در قرن21 زندگي مي كنيد اگر...
 
1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد!
 
2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از   كارت هاي واقعي استفاده
 
نمي كنيد !
 
3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد !
 
4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند  ايميل ارسال مي كنيد !
 
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل
 
ندارند !
 
6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي  گرديد هنوز هم به تلفن هاي
 
مربوط به محل كارتان  پاسخ مي دهيد!
 
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي
 
گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
 
8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف
 
كار كرده ايد !
 
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت  11 ياد مي گيريد!
 
11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد!
 
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه   زنگ مي زنيد تا ببينيد
 
كسي خانه هست يا نه !
 
13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين
 
صفحه نشان داده مي شوند!
 
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه   (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از
 
زندگي تان آن را انجام داده ايد )  برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه
 
براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!!
 
15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت
 
مي رويد !
 
-۱۶براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد!
 
17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز  مي زنيد مي خوانيد!
 
18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب  را براي چه كسي فوروارد
 
كنيد!!!
 
19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست  شماره 9 ندارد!
 
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد  آيا واقعا شماره 9 توي اين
 
ليست نيست ?!
 
والان داريد به خودتان ميخنديد !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 17:40  توسط فرشته.ح.ل  | 

یافتن ات چه سخت است

هنگامی که با هم هستیم

و گم شدن ات چه دشوار

هنگامی که دوریم از هم

شاید یه روزی من هم عاشق یه خری بشم ولی فعلآ خبری نیست نگران نباشید

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 10:20  توسط فرشته.ح.ل  | 

قرار ملاقات

پسر ها با دخترها:

 1- با اینکه از یک ماه پیش هر روز دوستش  بهش خبر می داد اما باز هم قرارشون رو فراموش میکنند.   
2- یک ساعت مونده به قرار با تماس طرف وحشت زده  از خواب  بلند می شوند . 
 
 
 3-به سرعت می چپن تو حموم تا چرک یک ماه رو از خودشون پاک کنند  
4- بعد ده دقیقه با نیم وجب حوله دور کمرشون و یه صورت زخم و زیلی  
 بدو بدو از حموم بیرون می ایند .وتو راه اتا قشون حوله از کمرشون می افتد و ناگهان جلو مادرشون شرمنده می شوند   

5-به خواهرشون قول یه چیز خوب میدن تا لباسشون چرکشون رو اتو کنه.    
 6-شلواری که سه ماه می شه نشستن و مخصوص مهمونی شون هست رو می  پوشن.
7-لباس نیمه اتو رو از خواهرشون می گیرن و می پوشن .
8- نیم کیلو ژل روی نیم متر مو شون میریزنتا احیانآ وسط حرفشون نره فضا . 
 
9-  تو آیینه برای رضای خدا هم نگاه نمی کنند .
10-عین جن زده ها بدون خداحافظی می رن بیرون 
 .
11- بعد سه دقیقه وارفته  
 و شرمنده    می آیند خانه و می رن تو اتاق خواهرشون .
12-عذر خواهی و تشکر میکنند واز خواهرشون بیست تومن دستی بدون رسید می گیرن(آخه دیشب تمام دوستانشون رو به شام مفصل دعوت کرده بودن) .
13- شکست خورده از عشقشون به خونه بر میگردن و قرض پول رو بعداز سه ساعت فراموش می کنند .  
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 تیر1385ساعت 14:46  توسط فرشته.ح.ل  | 

ان سیه دست، سیه داس، سیه دل که تو را
چو گلی با ریشه
از زمین دل من کند و ربود
نیمی از روح مرا با خود برد
نشد این خاک بهم ریخته هموار هنوز
ساقه ای بودم پیچیده بر ان قامت مهر
ناتوان...نازک...ترد
تندبادی برخاست ، تکیه گاهم افتاد، برگها یم پژمرد
روزها طی شد،از تنها يی مالامال
شب همه غربت و تاریکی و غم بود و خیال
همه شب چهره ی لرزان تو بود، کز فراسوی سپهر
گرم می امد در اینه اشک فرود
نقش روی تو در این چشمه ، پدیدار هنوز
تو گذشتی و شب و روز گذشت
ان زمان ها به امیدی که تو برخواهی گشت
پای هر پنجره مات
می نشستم به تماشا، تنها
گاه بر پرده ی ابر، گاه در روزن ماه
دورتا دورترین جاها می رفت نگاه
باز می گشتم تنها،هیهات
چشمها دوخته ام بر در و دیوار هنوز
دوستت دارم بسیار هنوز

تقدیم به همه برو بچ عاشق

                             

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 8:13  توسط فرشته.ح.ل  | 

اينها چند آگهي پراکنده است که از تو روزنامه در آوردم:
-تراکم خريداريم .
-فرزند خود رابه ما بسپاريد ومطمئن باشيد.
-افسون اقساط.
(بعيد نيست فردا ناز و عشوه را هم قسطي بفروشند.)
-گا وداري نيمه تمام .
(لابد گاوها يک شاخ بيشتر ندارند. )
-رنو 70 فوق العاده سالم .
(به شدت خريداريم )
-خريدار مدل پايين .
-خريدار صفر کيلومتر.
(معلوم نيست خود خريداران مدل پايين و صفر کيلومتراند يا کالاهايي که مي خواهند بخرند.)
-به چند کارگر نيمه ماهر نيازمند است.
(اگر ماهر باشند پذیرفته نیست)                                                                                                

-بازارياب خانم جهت فروش محصولات طبي مخصوص بانوان.
( بدون شرح؟!)
-به دو نفر کارگر ساده و وارد به کار ساندويچي نيازمند است.
(اگر ساده باشند که وارد نيستند)
-به چند نفر کار گر ساده در محيط کاملآ زنانه نيازمنديم(؟!)
-به يک خوانواده با مسکن و ضامن معتبر نيازمنديم.
(شنيده بوديم به يک نامه رسان با موتور و ضامن معتبر نيازمنديم ولي اين يکي را نشنيده بوديم.)
-مغازه معاوضه با اتو مبيل .
(لابد ميخواهند فروشگاه سيار باز کنند.)
-زوج يک خوابه شمال شهر  .
-رفوگري جام جهاني .
-سونا...ورزش صبحگاهي با نرخ دولتي لطفآ از درب عقب مراجعه فرماييد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 18:8  توسط فرشته.ح.ل  | 

از دوستی پرسیدم کدام فصل رو بیشتر دوست داری طبع چرت وپرت گفتنش گل کرد یه سری مزخرفات گفت که من با تصحیح و توضیح بیشتر براتون میگم:
فصل بهار فصل زیبایی است. وقتی به سراغ گلی می رویم  گل شکفته می شود .ما با شوق و ذوق دماغمان را توی گل فرو می بریم تا عطر بکر ان را استنشاق کنیم اما نا گهان گل دندان در می اورد و دماغمان را گاز می گیرد.
به ویژه اگر دماغمان قدری خارج از محدوده باشد.
بلبلی را می بینیم که بر شاخه ای نغمه خوانی می کند . با اشتیاق پیش میرویم و گوش به اواز می سپاریم . بلبل ناگهان ما را غافل گیر میکند. "خود را راحت می کند و ما را ناراحت".صدای دل انگیز ابشاری را می شنویم. جلو می رویم تا گوش جان به اواز دل انگیز ابشار بسپاریم. می بینیم روی اواز چربی نشسته است . صدای ابشار صدای فضولات صنعتی و غیر صنعتی است .

نظر شما در مورد فصل بهار چیه؟؟؟

شما بیشتر چه فصلی رو دوست دارید؟؟؟

                                        

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 8:28  توسط فرشته.ح.ل  | 

سول مطرح شده!!!!!!!!!!!!!!!!!

دراینجا ممکن است سئوالی برای شما مطرح بشود و بپرسید توی دریا هم حیوانات درنده ای  مثل کوسه ها وجود دارند که بدون هیچ دلیلی می پرند به پر وپای ادم. در باره ی اینها چه می فر مایید . اینها که دیگر منبع حرارتی شان همیشه توی اب سرد است .     
عرض شود که میان همه قاعده ها استثنا هم وجود دارد . این یک مسئله ساده است .که نمی توان با ان استثنا کل قاعده را زیر سئوال برد . بعضی از جانوران دریایی منبع حرارتی شان به قدری قوی است که اب سرد را هم به نقطه جوش می رساند . در انجا  اب سرد است که باید بزند توی اب سرد . البته حالا بعضی ها به قاعده کلی کاری ندارند و چسبیده اند به استثنا ها و به خاطر یک دستمال  قیصریه را به آتش می زنند .

  

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 8:0  توسط فرشته.ح.ل  | 

حیوانات وحشی...

ماهی ها اصولآحیوانات آرامی هستند . می دانید چرا؟ برای اینکه مدام توی آب سرد قرار دارند و منبع حرارتی شان همیشه خنک است . در عوض جانوران صحرایی رانگاه کنید . هی خواهند ادم  را تکه پاره کنند . هی غرش می کنند و هی چنگ و دندان نشان می دهند . علتش همان هوای گرم است و نبودن امکانات برودتی . شیر درنده وقتی آهویی را می بیند منبع حرارتیاش به جوش می آید و می پرد به سر وکول آهوی بیچاره. در ان موقع اگر منبع حرارتی شیر را بزنند تو آب سرد شاید این اتفاق نیافتد و نسل آهوان کمیاب از بین نرود.

البته در مورد کوسه ها نظر دیگری وجود دارد!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 17:41  توسط فرشته.ح.ل  |